پرورش كودك متفكر1

اگر از والدين كودكان سنين بين 8تا12سال سوال كنيد كه بزرگترين نگراني آنها در چه موردي است،احتمالا در خواهيد يافت كه بسياري از نگراني هاي شان زمينه مشترك و يكسان هستند.

"مي خاهم دخترم خود را به خوبي با مدرسه تطبيق دهد و متعهد شود كه نه فقط در مدرسه بلكه در منزل هم مشاركت فعال داشته باشد."

"مي خواهم پسرم دوستان خوبي پيدا كند واز دار و دسته بچه هاي بد دور بماند."

"مي خواهم دخترم را از سوء استفاده از مواد مخدر و الكل،و روابط جنسي زود هنگام وپيش از موعد بازدارم،حتي اگر دوستانش چنين كنند."

"مي خواهم پسرم خشونت را به عنوان يك راه حل در نظر نگيرد و آن را رد كند."

"نمي خواهم دخترم قرباني خشونت شود."

هنگامي كه اين سلسله اميدها و ترس ها رو مرور مي كنم،فصل مشترك ميان آنها واضح و روشن است. آنچه كه والدين براي كودكشان مي خواهند،و آنچه كودكان براي خودشان مي خواهند،توانايي در اخذ تصميمات خوب و حل مشكلات و تعارضات است، چه اين مشكل وبرخورد ميان همسالان باشد،چه با معلمان يا والدين.

چه چيزي به كودكان كه به سنين پيش نوجواني(8تا12) و نوجواني مي رسند،كمك مي كند تا تصميمات خوبي را در مورد زندگي شان اتخاذ كنند؟شعار ندهيم. آنها مي دانند كه هنگامي كه از هميشه بيشتر نيازمند كمك هستند، جملاتي تك بعدي نظير "فقط بگو نه" آنان ر ا نجات نخواهد داد. راه نجاتي حقيقي وجود دارد كه مي توانيم به آنها ارائه كنيم: مهارت هاي ويژه لي كه مي توانند فرا بگيرند و در آنها كاركشته وزبردست شوند تا بتوانند به خوبي مشكلات شان را حل كنند.

در اينجا شرح مختصري از اين مهارت ها آمده است:

درك احساسات و نقطه نظر ديگران، كه كودكان را قادر مي سازد كه آگاه باشند كه ديگري ممكن است در قبال چيزهاي مختلف الزاما به همان شيوه آنها فكر و احساس نكند.

درك انگيزه ها،كه كودكان را قادر مي سازد كه درك كنند ممكن است دلايلي براي اين كه چرا ديگران دست به انجام كارهاي خاصي مي زنند، وجود داشته باشد كه اين بينش به مرور زمان در وجودشان نهادينه مي شود.

يافتن راه حل جايگزين،كه كودكان را تشويق مي كند كه درباره تمام گزينه هاي موجودشان فكركنند.

درنظر گرفتن نتايج و پيامدها،كه كودكان را ترغيب مي كند تا جلوتر بينديشند و آينده نگري داشته باشند.

برنامه ريزي سلسه وار و متوالي،كه كودكان راتشويق مي كندكه يك برنامه سلسله وار و متوالي داشته باشند كه موانع بالقوه راپيش بيني كند و مقولات مربوط به ز مان بندي را لحاظ كند،به اين معنا كه حل مشكل به زمان نياز دارد و اين كه برخي از اوقات،زمان مناسب تري براي وارد عمل شدن و دست به اقدام زدن است.

آموزش اين مهارت ها، سنگ بناي پرورش كودك متفكر (ويژه 8تا 12سال) را تشكيل مي دهد.هيچ كس نمي خواهد كه فرزندش در دعوا، قلدري،يا سر به سر گذاشتن پيش قدم باشد و هيچ كس هم نمي خواهد كه فرزندش قرباني افرادي شود كه بدين شيوه عمل مي كنند. نه حالا ونه هيچ وقت. هر چند،اكثر دعواها و برخوردهاي كودكان مان در سطح طبيعي، حتي سالم قرار دارد.كودكان هشت تا دوازده ساله به طرز قابل توجهي قادرند كه درس هاي مهمي را از مخالفت و عدم توافق بياموزند: اين كه دوستان و آشنايان شان درباره چيز ها و مقولات مختلف به شيوه اي متفاوت از آنها فكر و احساس مي كنند.و هنگامي كه بزرگ مي شوند،مي توانند به درك بهتري نسبت به اين موضوع برسند كه چرا مردم ممكن است دست به كارهايي بزنند كه مي زنند. هنگامي كه اين اطلاعات حياتي را كاملا هضم كردند،آماده اند تا درباره اين كه چگونه مي خواهند اين برخوردها و تقابلات را حل كنند،به گزينه هاي بيشتري فكر كنند.

طبق تحقيقات انجام شده، پيوند عميق و مهم بين توانايي حل مشكلات و سلامت عاطفي(هيجاني) وجود دارد. در اين زمينه براي روشن شدن قضيه مثالي مي آوريم:

علي ده ساله برادر كوچكترش را كه داشت او را به ستوه مي آورد،كتك زد. هنگامي كه از او پرسيده شد كه بعد از آن چه اتفاقي افتاد، علي گفت:او هم مرا در جواب زد، اما من اهميتي نمي دهم.

سام ده ساله نيز برادر كوچكترش را زد. هنگامي كه از او سوال شد كه بعد از آن چه اتفاق افتاد،گفت: او گريه كرد ومن احساس بدي پيدا كردم.

چه تفاوتي بين اين دو پسر وجود دارد؟ علي يك پسر خشمگين پرخاشگر است كه همكلاسي هايش را در مدرسه مورد قلدري و زورگويي قرار مي دهد. او اغلب احساس خشم و سرخوردگي مي كند و بدون توجه به آنچه كه ممكن است بعد از آن اتفاق بيفتد و يا اين كه ديگران ممكن است چه احساسي در قبال آن پيدا كنند، عمل مي كند. سام يك كودك سازگار و متعادل واز نظر اجتماعي شايسته و با كفايت است. او به ندرت ديگران را كتك مي زند، چرا كه قادر است راه هاي مختلفي را براي بيان ابراز احساساتش بيابد.اما حتي او نيز هنگامي كه كنترلش را از دست مي دهد، لحظات نادري را تجربه دمي كند.

كودكاني نظير سام، كه به احساسات خودشان اهميت مي دهند، نسبت به احساسات ديگران نيز احساس همدلي مي كنند و مي توانند برخوردها و تقابلاتي را كه هر روزه پيش مي آيد، با موفقيت بيشتري حل كنند و نسبت به كودكاني نظير علي كه نمي توانند با مردم كنار بيايند، بهتر از پس اين كار برآيند.

هنگامي كه كودكان خودشان و ديگران را درك مي كنند، اين توانايي را پيدا مي كنند كه:

  • براي تحقق خواسته هاي شان صبر كنند و منتظر بمانند.
  • هنگامي كه نمي توانند به آنچه كه مي خواهند برسند،با احساس سرخوردگي ناشي از آم كنار بيايند.
  • با همسالان خود بهتر كنار بيايند.
  • تكانه ها و پرخاشگري خود را كنترل كنند.
  • در مقابل فشار همسالان خود مقاومت كنند.

اما منافع شايستگي و كفايت اجتماعي و عاطفي به همين حد محصور نمي شود، كودكاني كه نسبت به احساسات خودشان آگاهي دارند و نسبت به ديگران احساس همدردي-وحتي همدلي- مي كنند، ممكن است قادر باشند كه جلوي خودشان را از حمله كردن به فرد ديگري بگيرند، به اين دليل كه درد او را احساس مي كنند، يا حداقل درك مي كنند.وممكن است در صورتي كه مهارت هاي حل مشكل را دارا باشند،دل شان بخواهد كه به شخص ديگري كه قبلا ناراحت شده است، نيز كمك كنند.اين كودكان به احتمال بيشتري دارايي هاي خود را با ديگران تقسيم مي كنند و نوبت را رعايت مي كنند و رفتارهاي اجتماعي ديگري نظير همكاري را از خود نشان مي دهند.افرادي كه در حل مشكل به خوبي عمل مي كنند، منعطف تر بوده وبه احتمال كمتر از افراد و مشكلاتي كه نمي توانند با آنها كناربيايند، كناره گيري و عقب نشيني مي كنند. آنها بهتر مي توانند از خود دفاع كنند و كمتر از همسالان مي ترسند.

كودكاني كه رفتار اجتماعي را نمي آموزند،احتمالا بعدها به افراد ضد اجتماعي بدل مي شوند. به اين دليل كه كودكاني كه از نظر اجتماعي منزوي هستند،در مدرسه دردسر يا مزاحمت ايجاد نمي كنند، اغلب مورد بي توجهي قرار مي گيرند و ناديده انگاشته مي شوند، در حالي كه نبايد اين گونه باشد. كودكان منزوي از نظر اجتماعي ممكن است به دليل ناتواني يا عدم تمايل به ابراز احساسات و حل مشكلات روزمره شان، احساسات شان را در درون خود نگله دارند.اين فقدان مهارتي ممكن است سبب شود كه كودكان در آينده دچارافسردگي شوند.